تبلیغات
مهر مریم - راز ما...
مهر مریم
گوش هایم درد می کند از بس که گشتم دنبال ِ صدای تو که صدایم بزنی و من برگردم از خودم…

راز ما...

چهارشنبه 22 شهریور 1391

نویسنده: مریم |

امشب دلم میخواهد
به کسی بگویم"" دوستت دارم.""

تو نهراس و آنکس باش.

بگذار با هر آنچه در توان دارم

همین امشب به تو ثابت کنم که دوستت دارم.

بگذار برایت نقش آن دلباخته ای را بازی کنم که

لحظه ای دور از محبوب خویش زندگی را نمیتواند.

بگذار همچون معشوقی که برای وصال معشوقش

جان میدهد برایت جان دهم.

بگذار همین امشب پیش پایت زانو بزنم

و تو را ستایش کنم.

بگذار در تاریکی به تو لبخند بزنم.

نگذار زمان از دستم برود

و تو را درنیابم.

میخواهم بیندیشی که همین امشب

غیر از من کسی دیوانه تو نیست

هرچند که جاهلانه فکری باشد.

کمی بیشتر با من

و همین امشب بگذار خیال کنم

که جز تو کسی نیست.

همین یک امشب را بگذار نقش بازی کنم.

نقش حقیقت را.

همان که دور از تو بارها روبه روی آینه تمرین کرده ام


نظرات() 
naghashe binaghsh
چهارشنبه 22 شهریور 1391 12:45 ب.ظ

با بغض میگوید :

زن که باشی ،

گاهی بی دلیل اشک میریزی و با تمامی تلاشت..

ریز ریز خرد میشوی..!!

آرام اشکش را پاک میکنم ..

با صدای خسته میگویم :

مرد که باشی بیشتر و بیشتر تلاش میکنی..

بی صدا خرد میشوی...

حق اشک ریختن هم نداری....!

Mm
چهارشنبه 22 شهریور 1391 03:08 ق.ظ
ثابت كرده ای...
.
.
.
.
یك سال است...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

← آخرین پستها

← نویسندگان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :