تبلیغات
مهر مریم - آدم هایی که نیستند.
مهر مریم
گوش هایم درد می کند از بس که گشتم دنبال ِ صدای تو که صدایم بزنی و من برگردم از خودم…

آدم هایی که نیستند.

جمعه 21 تیر 1392

نویسنده: مریم |

وقتی از یک سفر طولانی و خسته کننده بر می گردی سفری که پر از بی خوابی بوده. هر بار هم که خوابیده ای فقط چند ساعت آن هم داخل ماشین بوده

 فقط می توانی به خواب فکر کنی.

اما می خوری به ترافیک. یک ترافیک طولانی.

ترافیک ساعت ها تو را داخل خودش نگه می دارد. سی دی ای را که بارها گوش داده ای دوباره میگذاری. بله فقط آهنگ های غمگین داخلش هست. حواس ات به آهنگ ها نیست. اما باعث می شوند بروی به گذشته. غرق شوی. و فقط یاد یک چیز بیافتی:

آدم ها

آدم هایی که نیستند.

آدم هایی که رفتند. و آدم هایی که بخشی از تو را با خودشان بردند، بخشی از ذهن ات را. همان بخش که معنی یک نگاه متفاوت را می فهمید.

آنقدر این آهنگ ها را گوش داده ای که سی دی اش پر از خش شده. خش هایی که بخشی از تو هستند.

از خش ها خسته میشوی. سی دی را در می آوری و پرت می کنی بیرون.

لعنت به این آدم ها.

سکوت ماشین را می گیرد. اما فایده ندارد ذهنت بر نمی گردد. خیلی وقت است که دیگر به تو تعلق ندارد. خیلی وقت است که کنترلی روی آن نداری. فقط دردهایش سهم تو از داشتن آن شده. دردهایش سهم تو هستند همین.

تو تمام میشوی اما افکارت نه. راه نه. ترافیک هم نه.

انگار خش ها روی ذهن تو افتاده اند گیر می کنند تکرارت می کنند. هر روز تکرار و تکرار…

خش ها شکنجه می کنند. و روحت را می تراشند.

کاش میشد ذهن را هم در آورد و پرت کرد بیرون.

حتی نور هم می تواند پایان دهنده باشد! بالاخره نور از پنجره روی کاغذم افتاد. حالا می توانم چیزی را که نوشته ام یخوانم!

 

نظرات() 
یکشنبه 23 تیر 1392 01:24 ب.ظ
حتی نور هم می تواند پایان دهنده باشد!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

← آخرین پستها

← نویسندگان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :