تبلیغات
مهر مریم - " از تو کبریتی خواستم که شب را روشن کنم..."
مهر مریم
گوش هایم درد می کند از بس که گشتم دنبال ِ صدای تو که صدایم بزنی و من برگردم از خودم…

" از تو کبریتی خواستم که شب را روشن کنم..."

جمعه 2 فروردین 1392

نویسنده: مریم |





    من را ، پشت در اتاقت
منتظر نگه دار
بگذار زیر پایم
چمنزاری شود
که باد موهایم را به بازی می گیرد
و تو دلم را،
که شبیه بادبادکی
هوا می رود
چرخ می خورد
سرگیجه می گیرد
سقوط می کند
 
می خواهم
دلم همیشه برایت تنگ باشد
وقتی نگاهم نمی کنی
و بی اعتنا از کنارم می گذری
می خواهم همیشه دوستت داشته باشم
وقتی کلمات را
با نگاهی گریزان
به سقف و دیوار پرت می کنی
 
من را ، پشت در اتاقت
منتظر نگه دار
بگذار با زانوهایم گهواره شوم
و نفس های عمیقم
گردبادی شود که مرا از جا بلند می کند
تا وقتی در را باز کردی
خودم را در اغوشت پیدا کنم:
"دلم برایت تنگ شده است!"

 

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

← آخرین پستها

← نویسندگان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :